ابراهيم اصلاح عربانى
52
كتاب گيلان ( فارسى )
همسرش به قتل رسانده است . ابن مسكويه محمد بن مسافر قاتل على وهسودان را عموى او معرفى كرده « 59 » و ابن اثير نيز احتمالا از روى همين مأخذ نوشته است : « احمد بن مسافر امير طارم بر على وهسودان كه برادر - زادهاش بود قيام كرد . » « 60 » اما مسعودى كه در همين عصر زندگى مىكرده در مروج الذهب نوشته است على وهسودان به دست محمد بن مسافر خال ( دائى ) خود كشته شد . « 61 » على پسر وهسودان شهرت بسيار داشته و محمد بن زكرياى رازى دانشمند معروف كتاب الطب الملكى خود را به نام او نوشته است . « 62 » خسروفيروز ، كه در حقيقت قائم مقام برادرش بود و به جانشينى او فرمانروائى مىكرد پس از كشته شدن على وهسودان به استقلال پادشاهى يافت . او به خونخواهى على با محمد بن مسافر جنگ كرد ولى از وى شكست يافته كشته شد . پس از خسروفيروز فرزندش مهدى جانشين پدر گرديد . او نيز براى گرفتن انتقام از محمد مسافر به جنگ وى رفت اما موفقيتى نيافت و به اسفار پسر شيرويه پناه برد . برخى از مورخان نوشتهاند اسفار كه چشم طمع به تصرف الموت دوخته بود حكومت قزوين را به وى پيشنهاد كرد و بدينترتيب بر او دست يافته وى را به قتل رسانيد . پس از كشته شدن مهدى كه به « سياه چشم » معروف بود به نام جستانيان ديگرى برمىخوريم . بعضى از منابع تاريخى از پسر سياهچشم ياد كردهاند كه بعد از گذشت سالها در سپاه معز الدوله ديلمى منصب فرماندهى داشته و در سال 347 هجرى در نبرد عليه حمدانيان موصل كشته شده است . در بررسى وقايع تاريخى سال 336 هجرى با جستانى ديگرى آشنا مىشويم كه عنوان پادشاهى ديلمان داشته است . او احتمالا از فرزندان يا نوادگان جستان بن وهسودان بود . تختگاه ماناذر در رودبار قرار داشت . او در مخالفت با اميركا ، فرمانرواى هوسم ( رودسر ) ابو عبد الله محمد يكى از پسران داعى حسين بن قاسم را ، كه در بغداد بود به عنوان رهبرى زيديه به ديلمان دعوت كرد . ابو عبد الله اين دعوت را قبول كرده در سال 353 هجرى به رودبار رفت . وى مردى فاضل بود كه در علم كلام و فقه تبحر داشت و بىگمان واجد شرايط لازم براى رهبرى زيديه بود . پس از آنكه در رودبار با ماناذر پيمان اتحاد بست به كمك وى هوسم ( رودسر ) را مورد حمله قرار داد و بر اميركا پيروز شد . انجام كار وى را در صفحات بعد خواهيم ديد . ماناذر لشكريان ديلمى را به كمك عضد الدوله فرستاد و دختر خود را به همسرى وى داد . او تا سال 358 يا 361 حكومت داشته است . پس از ماناذر بن جستان فرزندش خسروشاه به فرمانروائى رسيد . نام وى بر روى سكّههائى كه در سالهاى 361 و 363 هجرى در رودبار زده شده منقوش است . فرزند ديگر ماناذر موسوم به فولاذ از سرداران برجسته سپاه صمصام الدوله بوده است . وى بعدها به دربار فخر الدوله راه يافت و پس از سال 384 هجرى درگذشت . گفته شده است كه در اين تاريخ خسرو شاه هنوز حيات داشته و حتى تا سال 392 و به قولى ديگر تا 396 هجرى در رودبار فرمانروائى مىكرده است . در قرن پنجم هجرى منابع و مآخذ معتبر تاريخى به ندرت از جستانيان سخن گفتهاند . در اوائل اين قرن حدود 407 هجرى پسر فولاذ عليه مجد الدوله بويهى طغيان كرد زيرا مجد الدوله خواهش او را براى تصرف قزوين رد كرده بود . اما بالاخره مجد الدوله با تفويض حكومت اصفهان به وى شورش او را خنثى كرد . در سال 434 هجرى طغرل بيك سلجوقى پس از فتح رى و قزوين عرض طاعت شاه ديلم را ، كه بىگمان از جستانيان بوده پذيرفت . « 63 » به نظر مىرسد كه جستانيان در اواخر قرن پنجم به كلّى منقرض شده باشند . آثار و دلايلى وجود دارد كه از سلسله جستانيان افرادى تا اواخر قرن پنجم در برخى نقاط ديلمان و گيلان فرمانروائى داشتهاند . هنگامىكه جستانيان بر بخشهائى از ديلمان و گيلان فرمانروائى مىكردند گيلان به چندين مركز قدرت تقسيم شده بود . هريك از اين مراكز زير فرمان يكى از پادشاهان محلى قرار داشت . از مهمترين مراكز قدرت در اين زمان رودبار ، طارم ، هوسم ( رودسر ) و لاهيجان را مىتوان نام برد . رودبار تختگاه جستانيان بود ؛ كنگريان ( مسافريان ) ، كه در صفحات بعد از آنها سخن خواهيم گفت ، طارم را مقر فرمانروائى خود قرار داده بودند . هوسم پايگاه جمعى از دعاة علوى بود . حكومت علوى هوسم را ابو الفضل جعفر بن محمد ، نوه حسين الشاعر ( برادر ناصر الكبير ) پايهگذارى كرد . وى در سال 320 بر هوسم دست يافت و نام پادشاهى الثائر فى الله بر خود نهاد . ابو الفضل در حدود سى سال بر اين ناحيه حكومت كرد . طى چهار سال از سال 337 تا 341 سه بار به آمل حمله كرده اين شهر را به تصرف درآورد . نخستينبار با استندار رويان ، دومين مرتبه با وشمگير و در نوبت سوم با ركن الدوله ديلمى متّحد بود اما هرسه بار پس از مدت كوتاهى اين شهر را از دست داده بيرون رانده شد . ابو الفضل جعفر بن محمد به سال 350 هجرى چشم از جهان پوشيد و دو فرزندش ابو الحسين مهدى ( القانم بالله ) و ابو القاسم الحسين ( الثائر فى الله ) يكى بعد از ديگرى به فرمانروائى ناحيه هوسم رسيدند . لنگر پسر وشمگير ، كه از زمان ابو الفضل جعفر بن محمد قصد تسخير هوسم و بيرون راندن علويان را داشت ، هنگام فرمانروائى ابو القاسم حسين قصد خود را عملى ساخت و داعى علوى را نيز دستگير نموده او را از يك چشم نابينا كرد . آنگاه مرد بدفرجام را نزد پدر خود وشمگير فرستاد تا در بند شود . در زمانىكه لنگر پسر وشمگير موفق به تصرف هوسم و دستگير ساختن ابو القاسم حسين گرديد ، ركن الدوله ديلمى نيز توانست موافقت سياهگيل بن هروسندان ، شاه گيلها ، را براى عزيمت به رى جلب نمايد . اما مدتزمانى طول نكشيد كه سياهگيل ، چشم از جهان پوشيد و لنگر در ميان گيلهاى شرقى دعوى
--> ( 59 ) . همين كتاب ، صفحه 64 . ( 60 ) . تاريخ الكامل ، ابن اثير ، ترجمهء عباس خليلى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد 13 ، صفحهء 151 . ( 61 ) . مروج الذهب ، ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، جلد 2 ، صفحهء 746 . ( 62 ) . اخبار الحكما ، چاپ مصر ، صفحه 178 . ( 63 ) . تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه ، گردآورنده ر . ن . فراى . انتشارات اميركبير ، تهران 1363 ، صفحه 195 .